أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
95
آثار الباقيه ( فارسى )
آن بود و شب سيزدهم را سواء و شب چهاردهم را ليلة البدر مىگفتند براى اينكه ماه در آن پر ميشد و ضوء آن بتمامى خود ميرسيد و هر چيزى كه تمام شود و بپايان خود برسد بدر ناميده مىشود چنان كه ده هزار درهم را بدره گويند براى آنكه از روى وضع و قرارداد نه بالطبع ، تمامى عدد است . اعراب هفته را نيز به كار مىبستند و نامهاى قديمى ايام هفته چنين است . اول كه يوم الاحد باشد يعنى يكشنبه ، اهون ، جبار ، ديار ، مونس ، عروبة يشار چنان كه شاعر ايشان سروده است : اومل ان اعيش و ان يومى * به اول او باهون او جبار او التالى دبار فان افته * فمونس او عروبة او شبار سپس نامهاى ديگر احداث شد كه بدين قبيل است : احد ، اثنين ، ثلثاء ، اربعا ، خميس ، جمعه ، سبت ماه را از رؤيت هلال آغاز مىكردند چنان كه همينطور در اسلام تشريع شده و چنان كه خداوند گويد : يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ . اسامى هر سه شب يك ماه در لغت عرب اعراب براى روزهاى ماه چنان كه در شهور فارسى است نامهاى مفردى نداشتند و فقط براى هر سه از ماههاى خود نامى جداگانه گذاشته بودند و اين نام از حالت ماه و فروغ آن در آن سه شب حكايت مىكرد ، و چون از شب اول ماه آغاز مىكردند سه شب اول ماه را سه شب غرر مىگفتند و غره هرچيز اول آن است و برخى گفتهاند هلال در اين سه شب مانند غره ديده مىشود و پس از اين سه شب نوبت به سه شب نفل مىرسيد كه از تنفل مشتق است و معناى تنفل اين است كه شخص بدون وجوب بعطيه آغاز كند ، و برخى از اعراب اين سه شب دوم را شهب مىناميدند سپس نوبت به سه شب تسع ميرسيد چه آخرين شب از اين سه شب شب تاسع بود و برخى ديگر از اعراب اين سه شب را بهر مىگفتند و سبب آن را غلبه تاريكى در اين سه شب مىدانستند تا سپس نوبت سه شب عشر مىشد ( يب ) زيرا اول اين سه شب شب عاشر